برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد

خوشا به حال و به اندیشه و روحیه ی کسی که حداقل یک کتاب و یک سخنرانی از این بزرگمرد در خانه داره .
تشویقتون میکنم به مطالعه ی آثارِ عالیجناب و صد البته شنیدنِ شاهنامه با صدایِ شکوهمندشون .
با تحقیق و مطالعه ست که میتونیم آنچنان که شایسته ست به تاریخِ پارسیمون ببالیم و به نیاکانِ خسروانیمون افتخار کنیم و ایرانِ جان رو آنچنان که بایسته ست بسازیم .
.

برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد
ایرانیان از دیرباز ( پیش از حضورِ مقدس و گرانقدرِ اشو زرتشت ) نوروز رو جشن میگرفتن و روزِ سیزدهم که روزِ تیر نام داشت ، متعلق به تیشتر ؛ ایزدِ باران و برکت و حاصلخیزی بود .برای همین بود که ایرانیان روزِ سیزدهم فروردین رو به طبیعت میرفتن و " جشن " میگرفتن . ( جشن در فرهنگ و اندیشه ی ایرانی مترادف با " پرستش و عبادته " . یعنی ایرانیان برخلافِ دیگر ادیان و فرهنگها ، معتقد بودن با شادی و پایکوبی ، خدا رو میتوان خشنود ساخت و ازش قدردانی کرد . )لذا بیرون رفتن و جشن گرفتن در دامنِ طبیعت و رقص و پایکوبی در این روز ، هیچ ربطی به خرافات و تحریفها و دشمنیهایِ دیگر اقوام و ادیان که این مراسم رو به فرار از نحسی یا فرار از کشتار و ... ربط میدن نداره .سیزده به در ، مقدس و مبارکه . مملو از شادی و رقص و آوازه . لبریز از خوش یمنی و آرزوی خوب و امیدواری به برکت و فراوانیه .سیزده به در ، روزِ خداست . روزی که ما از خدا برای این زندگی سپاسگزاری میکنیم و ازش برای برکت و فراوانیِ نعمت و طراوت و زیبایی ِسالِ پیشِ روو تقاضای همراهی و کمک داریم . و همه ی این خواسته ها رو با شادی و رقص و آواز تقدیمش میکنیم .سیزده به در ؛ در کنارِ صدها جشنِ جاودانه ی زیبای پارسی مثل نوروز و چهارشنبه سوری و مهرگان و تیرگان و سده و ... مالامالِ اندیشه و رفتارِ نیک و درسته .بنازم به این تاریخ و اندیشه ی شکوهمند که از هر طرف بهش نگاه میکنی جز نیکویی و زیبایی و شادمانی چیزی نمیبینی . جز نور و روشنایی و لبخند چیزی نمی یابی .امروز . سیزده به در ، فرخنده و مبارکِ هممون باشه :)الهی که به شادی و رقص و پایکوبی بگذرونیمش همچنانکه تمامِ روزهای این سالِ نو و تازه رو ..امروز روزِ طبیعت نیست . امروز روزِ سیزده به دره ، روزِ مقدس و جذاب
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد
ازدواج کنی ، اونم با یه پسر پولدار و های لول :)
کیف میکنم وقتی میبینم پسری رو که فراغبال و شادمان برای همسرش ، هر چیز ممکن رو ، مهیا میکنه :)
اخلاقیات و تفاهمات و اشتراکات عاطفی و سلیقه ای و فضیلتها و غیره جای خودش ،
اما نمیشه از رفاه و آسایش و حال خوبی که پول میبخشه غافل شد .
نوش جونتون رفقا
آمین که همیشه همینطور عشق کنید با هم و با زندگی :)
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد
بسیار عالی فروغ جان . ممنونت میشم :)همیشه گپ زدن باهات برام غنیمتی گرانبهاست . خدا رو شکر برای وجودت :)--------------------------------------------------.دوستان از گیک بودن سوال کرده بودن . فکر میکنم ذکرِ مثال موثر تر و مفیدتر از توضیح دادنِ من باشه ." استلا باسی " یه پرودیوسر و دیجیِ سبکِ تکنوئه .اون یه گیکِ موزیکِ تکنوئه . میتونین به پیجش در اینستاگرام به آدرس StellaBossi سر بزنید و یه نگاه به زندگیش بندازید .کیگ بودن همچون شرایطی داره .در هر رشته و شاخه ای که هستید ، گیکِ هر چیزی که هستید ، زندگیتون میبایست اینطور مالامال و غرق در اون موضوع باشه .در غیر اینصورت شما یک آدمِ معمولی باقی خواهید موند :)...سپس نوشت :در توضیح به دوستانی که از تکنو پرسیدن باید عرض کنم که هیچ ربطی به رپ و هیپ هاپ نداره :))اینم از عجایب ایرانیهاست که همه چی رو با هم اشتباه میگیرن . مثلن هنوز هم ملت به نقاشیهای اکسپرسیونیستی میگن کوبیسم :))یه نمونه از تکنو براتون آپلود میکنم تا بشنوید . این سبک کاملن پیرو فلسفه ی فوتوریسمه . اینکه فوتوریسم یا فیوچریزِم چیه و چی میگه رو میتونین از گوگل پیگیری کنید .توی ساختِ موزیکِ تکنو از سینتها به جای سازهای زنده استفاده میشه . و همین باعث میشه در تولید صداها هیچ محدودیتی وجود نداشته باشه و بعضن با اتمسفری خارق العاده مواجه بشیم .تکنو زیرشاخه های زیادی مثل هایپرتکنو ، مینیمال تکنو ، ملودیک تکنو ، پروگرسیو و ... داره .اغلبِ مخاطبینِ سبکِ تکنو اروپاییها هستن . قشرِ دانشجو و کسانی که فنِ علمی تخیلی هستن بیشترین استریم رو در این ژانر دارن .لذا این سبک بین جوانها خصوصن اروپاییها بسیار محبوبه . از لحاظ نژادی همونطور که اغلب ( و طبیعتن نه همه ) سیاه پوستها متمایل به رپ و
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد
به یمنِ نزدیک شدن به کریسمس ، مثل هر سال میلِ به تماشای فیلمهای کریسمسی نیز در من قوت میگیرد . این روزها که از هر فرصت ( مثل زمانی که برای خوردن ناهار یا شام و خستگی در کردن و ... وجود دارد ) برای تماشای فیلمهای کریسمسی استفاده میکنم ، خوب و نیکو دیدم که باز به اینجا سر بزنم و آنچه انجام میدهم را به دوستانِ جان نیز پیشنهاد کنم . سختیها و رنجهای زندگی کم و بیش به شکلها و ابعادِ مختلف برای همه وجود دارد . استرسها ، تشویشها ، نا امیدی ها ، بیماریها و ... همگی دلایلی قانع کننده برای افسردگی و بدبینی و منفی بافی هستند . در این تردیدی نیست . اما کسی در این آوردگاه پیروز است که به ثمره ی هر احساس توجه کند . اینگونه است که برخی اگرچه در رنجند اما تلاش میکنند با تغییرِ ذهنیت و توجهِ خود ، بهره و ثمره ای متفاوت از آنچه در زندگیِ روزمره آزارشان میدهد کسب کنند . و اینجاست که به کتاب معظمِ " قانونِ سپاسگزاری " میرسیم . کتابی که تواناییِ تغییرِ ذهنیت و زندگیها را دارد . کتابی که میتواند بستری مناسب برای معجزه ایجاد کند . امروز با دیدنِ فیلمِ زیبایِ " دستبندِ موهبت " یادِ این کتابِ گرانقدر افتادم . بی هیچ توضیحِ اضافه و گزافه گویی تماشای این فیلم ( و البته تمامِ فیلمهای کریسمسی ) را به عزیزانی پیشنهاد میکنم که دغدغه ی تغییر دارند . دلشان میخواهد از وضعیتِ موجود کناره بگیرند و زندگیِ تازه ای را آغاز کنند . زندگی یی که در آن معجزه جاری و ؛ موهبتها و برکتها سهمشان از روزگار باشد .در تکمله قسمتی از قانونِ سپاسگزاری که پیشتر صوتی کرده بودم را نیز قرار میدهم تا با محتوای کتاب کمی آشنا شوید . فصل پنجم کتابِ قانونِ سپاسگزاری .سپس نوشت :خیلی خیلی ممنونم فروغ جان . کلماتت چقدر لطیف و نوازشگر و مهربون
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد
من توی این وبلاگ همیشه از دغدغه های سطحی و مباحث ساده ی فکری صحبت کردم . تحت هیچ شرایطی وارد مسائل اجتماعی ، سیاسی ، مذهبی و ... نشدم و همیشه سعی کردم نظراتم رو در این زمینه ها برای خودم نگه دارم .اما جالبه برام که فضای بلاگفا به شکل مسخره ای گویا امنیتیه . شایدم من اشتباه میکنمااا ، اما به محض اینکه یه چیزی مینویسم که توش حرفی از جامعه یا آزادی و کلماتِ مشابه هست ، به کل برای ساعاتی وبلاگ از دسترسم خارج میشه .عرض میکنم که شاید من اشتباه میکنم و این یه سوتفاهمه اما خب حقیقتن حتا اگر یه سوتفاهم هم باشه ، دیگه دست و دلم به نوشتن نمیره . همینجوری بصورتِ اتومات که خودم مدام خودمو موقع نوشتن سانسور میکنم . دیگه اینش زورِ زیادیه که حس کنم تحت کنترل هم هستم . یعنی واقعیت اینه که حوصله ی این مسخره بازیا رو ندارم خدایی . دیروز برای چندمین بار این مشکل رو حس کردم . یه شعر نوشتم اینجا که اتفاقن شعر بامزه ای هم بود مربوط به اینکه دلم میخواد برم توی یه مزرعه گندم بکارم تا باهاش برای خودم کلوچه بپزم و زندگی در طبیعت رو تجربه کنم و از جامعه و مردم دور بشم و ...احتمالن بخاطر وجود برخی کلمات مثل جامعه و مردم و حتا شاید مزرعه یا کلوچه ، تا ساعتها کل کامپیوترم هنگ کرده بود . خلاصه اینکه گور بابای بلاگفا و تمام پلتفرمهایی که قراره بستری باشن برای حرف زدن عزت زیاد
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد