خرید بک لینک
این جمله ی گروچو مارکس رو که میگه :" وقتی قبراق و سرِحال باشی ، هیچ اصلی در کار نیست "رو حتمن دیگه حفظید، از بس که همیشه به هر بهانه ای تکرارش کردم :)خب واقعیت اینه که به شدت بهش پایبند و معتقدم .اصلن میدونی ؟ تمامِ گیر و گرفتاریها و ناراحتیها و غیره بابتِ انقباضمونه . اینکه زیادی همه چی رو جدی و سفت میگیریم . حتا زندگی رو ! سختش میکنیم آقا . با بیشمار باید و نبایدی که خودمون میبندیم به گوشه کنارش . باید و نبایدهای من درآوردیِ بی خاصیت که از کتابها و جامعه و غیره عاریت گرفتیم و خیالمونه که با اونها قراره یه آدمِ خاصِ موفقِ شادابِ جذابِ فلانِ بهمان بشیم :D ولی زهی خیالِ باطل :)اما نگم برات از وقتی که قبراق و سرِ حال باشی . هیچ اصل و قانون و بایدی رو دیگه بر نمیتابی ، رها ؛ راحت ، آزاد . زندگیت میشه عشق ورزیدن به خودت و علاقه هات . و طبیعتن از قِبَلِ این باور و رفتاره که اطرافیانت هم باهات آشتی میشن ، حضورت رو گرم و دوست داشتنی احساس میکنن و سعی میکنن هر چه بیشتر بهت نزدیک شن و باهات معاشرت کنن .دلم میخواد یه مثال بزنم . یه مثال تصویری . یه آهنگِ قبراق که سازنده و نوازنده هاش سخت نگرفتن .. دلشون خواسته و عشقشون کشیده از یه سری قوانین و بایدِ موسیقایی و ... رد شن . چرا ؟ عرض کردم ؛ چون عشقشون کشیده :)تماشاش کنید و لذت ببرید .همین :).https://imgurl.ir/viewer.php?file=p68387_Summer_1978_-_ROTEM_F._Codarts_Pop_Orchestra.mp4..سپس نوشت :فضای مطلوبِ من جهانیه که استراوینسکی خلق میکنه . به کرات ازش در این وبلاگ صحبت کردم و خیلی لوس میشه اگر بخوام بازم توضیحش بدم .بهرحال چون سوال شد ، اون فضا مورد توجهِ منه . استراوینسکی به شدت مخالفِ خیال بود ( برخلافِ من ) یعنی دنبالِ این نبود که مثلنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 18:39

خوشا به حال و به اندیشه و روحیه ی کسی که حداقل یک کتاب و یک سخنرانی از این بزرگمرد در خانه داره .

تشویقتون میکنم به مطالعه ی آثارِ عالیجناب و صد البته شنیدنِ شاهنامه با صدایِ شکوهمندشون .

با تحقیق و مطالعه ست که میتونیم آنچنان که شایسته ست به تاریخِ پارسیمون ببالیم و به نیاکانِ خسروانیمون افتخار کنیم و ایرانِ جان رو آنچنان که بایسته ست بسازیم .

.

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:49

فرهنگ و آیینِ فروغمندِ ایرانی نه تنها قرنهاست که بسیار غریب و تنهاست ، بلکه به شدت تحتِ جفا از جهاتِ مختلفه .حیفه واقعن . حیفِ این زیبایی و شگفتیِ خردورزانه و انسانیه که با سهل انگاریِ ما و نیرنگِ بدخواهان ، تحریف شه ، به آنچه از آنِش نیست آلوده شه و به مرور از بین بره .مراقبت باید . از هرانچه نیاکانِ فرهمندمون به قیمتِ جان برامون نگه داشتن . باید که پاک و پالوده نگهش داریم ، مطلقن بهدینانه و پارسی .مبادا مثل چهارشنبه سوری که به آمریتِ پارسی ستیزان و جهالتِ مردم ، تبدیل شده به چیزی گوشخراش و نخواستنی ، چنین بلایی رو سرِ جشنهای نوروز و سده و مهرگان و غیره بیاریم .کاش هر کدوممون به سهم و به قدرِ توانمون بکوشیم تا جشنها و آیینها و روشناییِ این سرزمین رو به نیکی و ارجمندی زنده نگه داریم .کاش قدرِ تاریخِ ایران و آیینِ فرحبخش و ورجاوندِ بِهی رو بدونیم که به حق ، نیکوترین و کاملترین و متعالی ترین دین و آیینِ دنیاست .چه زمانی بهتر از نوروز و امروز که این عهد رو با خودمون ببندیم و به "پاکی و نیکویی" بازگردیم .به آیین و اندیشه ی شکوهمندِ پارسی ، حکمتِ خسروانی ..به نور ، به روشناییبه سرزندگی ، به شادی :) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 17 فروردين 1403 ساعت: 15:44

بعضی وقتها بابتِ یه چیزهایی پایکوبی میکنی و سرخوشی که از نظر دیگران فاقد اهمیته . مثل همین الان که بسیاااااار سرِ این رخدادی که میخوام تعریفش کنم کیفور و سرِ حالم اما ممکنه از نظرِ شمایی که اینو میخونید یه مسئله ی بی ارزش و مسخره باشه :)اما خب واقعیت اینه که نباید واکنشهای دیگران ذره ای در احساساتمون تغییر ایجاد کنه . ما باید بابتِ هر رخداد و پیشامدِ خوب ولو جزئی و کوتاه " پایکوبی " کنیم . این قانونِ موفقیت و رسیدن به خوشبختیه .این همون حکایتِ شکرِ نعمت نعمتت افزون کنده ، و برعکسشم صادقه که اگر مدام نق بزنیم ، هر چی داریم ولو اندک و ناچیز همون هم از کفمون بیرون خواهد رفت .مکانیزمِ زندگی همینه . هیچوقت یهو یه پورشه نمیارن جلوی درِ خونه ت و بگن بفرمایید این برای شماست . تو اول پورشه رو زیرِ پای یکی دیگه توی خیابون میبینی ، اونم وقتی که سوارِ اتوبوسی و داری لای جمعیت له میشی . اونجاست که اگر گفتی دمش گرم ، حلالش ، امیدوارم عشق کنه با ماشینِ قشنگش ، اگر گفتی چقدر برای این لحظه خوشحالم که تونستم یه پورشه ی زیبا ببینم و از تماشاش لذت ببرم . دقیقن همونجا و همون لحظه ست که پورشه دار شدنت " کلید " میخوره . و اولین ضربه ی این دومینو با " توجه و قدرشناسی "ِ تو زده میشه . و خدا چنان مسیر رو برای برآورده کردنِ این خواسته ت مهیا و هموار میکنه که حیرت میکنی :)خلاصه . عرض کنم که منم مثل همه توی اینستا موزیسینها و نویسندگان و بازیگران و آرتیستهای موردِ علاقه م رو فالو دارم و از تماشای فعالیتها و زندگیِ روزمره شون لذت میبرم . البته هیچکدومشون ایرانی نیستن چون در این حرفه ها و صنوفی که برشمردم شخصیتِ شاخصی در میان فارسی زبانان و ایرانیان نمیشناسم و ندارم .خلاصه یکی از بازیگرانِ زنِ سریالی که مدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 17 فروردين 1403 ساعت: 15:44

ایرانیان از دیرباز ( پیش از حضورِ مقدس و گرانقدرِ اشو زرتشت ) نوروز رو جشن میگرفتن و روزِ سیزدهم که روزِ تیر نام داشت ، متعلق به تیشتر ؛ ایزدِ باران و برکت و حاصلخیزی بود .برای همین بود که ایرانیان روزِ سیزدهم فروردین رو به طبیعت میرفتن و " جشن " میگرفتن . ( جشن در فرهنگ و اندیشه ی ایرانی مترادف با " پرستش و عبادته " . یعنی ایرانیان برخلافِ دیگر ادیان و فرهنگها ، معتقد بودن با شادی و پایکوبی ، خدا رو میتوان خشنود ساخت و ازش قدردانی کرد . )لذا بیرون رفتن و جشن گرفتن در دامنِ طبیعت و رقص و پایکوبی در این روز ، هیچ ربطی به خرافات و تحریفها و دشمنیهایِ دیگر اقوام و ادیان که این مراسم رو به فرار از نحسی یا فرار از کشتار و ... ربط میدن نداره .سیزده به در ، مقدس و مبارکه . مملو از شادی و رقص و آوازه . لبریز از خوش یمنی و آرزوی خوب و امیدواری به برکت و فراوانیه .سیزده به در ، روزِ خداست . روزی که ما از خدا برای این زندگی سپاسگزاری میکنیم و ازش برای برکت و فراوانیِ نعمت و طراوت و زیبایی ِسالِ پیشِ روو تقاضای همراهی و کمک داریم . و همه ی این خواسته ها رو با شادی و رقص و آواز تقدیمش میکنیم .سیزده به در ؛ در کنارِ صدها جشنِ جاودانه ی زیبای پارسی مثل نوروز و چهارشنبه سوری و مهرگان و تیرگان و سده و ... مالامالِ اندیشه و رفتارِ نیک و درسته .بنازم به این تاریخ و اندیشه ی شکوهمند که از هر طرف بهش نگاه میکنی جز نیکویی و زیبایی و شادمانی چیزی نمیبینی . جز نور و روشنایی و لبخند چیزی نمی یابی .امروز . سیزده به در ، فرخنده و مبارکِ هممون باشه :)الهی که به شادی و رقص و پایکوبی بگذرونیمش همچنانکه تمامِ روزهای این سالِ نو و تازه رو ..امروز روزِ طبیعت نیست . امروز روزِ سیزده به دره ، روزِ مقدس و جذاب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 17 فروردين 1403 ساعت: 15:44

ازدواج کنی ، اونم با یه پسر پولدار و های لول :)

کیف میکنم وقتی میبینم پسری رو که فراغبال و شادمان برای همسرش ، هر چیز ممکن رو ، مهیا میکنه :)

اخلاقیات و تفاهمات و اشتراکات عاطفی و سلیقه ای و فضیلتها و غیره جای خودش ،

اما نمیشه از رفاه و آسایش و حال خوبی که پول میبخشه غافل شد .

نوش جونتون رفقا

آمین که همیشه همینطور عشق کنید با هم و با زندگی :)

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1402 ساعت: 17:41

جویس مایر و جول اوستین ؛ واقعن برام دوست داشتنی و عزیزن .قبلن از سرگذشت و عملکردشون نوشته بودم . تکرار نمیکنم .میدونی ؟ تمام تلاشم در زندگی اینه که بتونم اونچه ازشون میخونم و میشنوم رو زندگی کنم .به نظرم همین دو تا کافی ان . نیازی به خوندنِ هیچ کتاب و دیدنِ هیچ فیلم و آموزشی برای موفقیت و خوشبختی و رشد و غیره نیست ؛ اگر همین دو نفر رو در زندگی دنبال کنیم و به اونچه میگن صادقانه عمل کنیم .یقینِ من اینه که از هر نظر ؛ چه شخصیتی ، چه روحی ، چه روحانیچه مادی ، چه جسمی و ...با آموزه های این دو ؛ تمام عیار خواهیم شد ..https://aparat.com/v/6UM8F ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1402 ساعت: 17:41

چیزی که در یک رابطه به وجدم میاره ، هوشِ طرفِ مقابله . برای من " هوش " جذابیت و کششِ مهیبی داره . یعنی در کسری از ثانیه خلع سلاحم میکنه :))تبدیلم میکنه به یه آدم مهربون و مشتاق :)میدونی ؟ هوش ربطی به تعداد کتابهایی که خوندیم یا تنوع و گستردگیِ موضوعاتشون نداره . به " پردازش "ِ اونها مربوطه . هوش ؛ نقلِ قول نیست ، اظهارِ نظره . مردم در بیشترِ گفتگوهاشون حتا در خصوصی ترین و شخصی ترین اوقات هم حتا مشغولِ نقل قول کردنن . حرفهایی که به هر ترتیب چه در کتاب ، چه از رسانه ، چه از دیگری و غیره شنیدن رو تکرار میکنن . و همین از اونها موجوداتی خسته کننده و کسالت آور میسازه که حوصله ت نمیگیره باهاشون همکلام بشی .این هیچ ربطی به " اظهارِ نظر " نداره . اظهارِ نظر از چه بسیار ؛ چرا و اگر و شاید و بذار امتحانش کنم و ... میگذره . برای همینه که به دهنِ گوینده میاد . شخص موقع گفتنش قشنگ میشه . دوست داشتنی میشه . خواستنی میشه :)حالا اینو بذار کنارِ وقتی که طرف اتفاقن آدمِ بامطالعه و متنوع خوانی هم باشه .داره با وجد این شعر باباچاهی رو برات میخونه و تو کیف میکنی و نگاش میکنی که چقدر خوبه که باباچاهی رو میشناسه ، میفهمه و اینطور دقیق میخونه :پس مارزیبایی فوق العاده ای داردعین فشار آب که سوراخ می کند صف شمشادها راو چاقو از گردن آهو هم باریکتر استوقتی فرو نمی رود در کتف سنگفقط می برد سر دخترکی را که به عکس خودشدر چشم پلنگ نگاه کردهآدم خوشبخت با درخت سوخته چه نسبتی دارد؟با مار فوق العاده چطور؟قهر بلد نیستوقتی از کوه پایین می آمدمصلح در لوله های تفنگ به دنبال خودش می گشتدر عصرهای مختلف بسیارو من سیب به سیب / انار به انار محکوم به خوشبختی بودمدر عصرهای مختلف بسیاراز تانک آتش گرفته ای پرسیدمسر باز مجروحیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 11 اسفند 1402 ساعت: 17:55

بسیار عالی فروغ جان . ممنونت میشم :)همیشه گپ زدن باهات برام غنیمتی گرانبهاست . خدا رو شکر برای وجودت :)--------------------------------------------------.دوستان از گیک بودن سوال کرده بودن . فکر میکنم ذکرِ مثال موثر تر و مفیدتر از توضیح دادنِ من باشه ." استلا باسی " یه پرودیوسر و دیجیِ سبکِ تکنوئه .اون یه گیکِ موزیکِ تکنوئه . میتونین به پیجش در اینستاگرام به آدرس StellaBossi سر بزنید و یه نگاه به زندگیش بندازید .کیگ بودن همچون شرایطی داره .در هر رشته و شاخه ای که هستید ، گیکِ هر چیزی که هستید ، زندگیتون میبایست اینطور مالامال و غرق در اون موضوع باشه .در غیر اینصورت شما یک آدمِ معمولی باقی خواهید موند :)...سپس نوشت :در توضیح به دوستانی که از تکنو پرسیدن باید عرض کنم که هیچ ربطی به رپ و هیپ هاپ نداره :))اینم از عجایب ایرانیهاست که همه چی رو با هم اشتباه میگیرن . مثلن هنوز هم ملت به نقاشیهای اکسپرسیونیستی میگن کوبیسم :))یه نمونه از تکنو براتون آپلود میکنم تا بشنوید . این سبک کاملن پیرو فلسفه ی فوتوریسمه . اینکه فوتوریسم یا فیوچریزِم چیه و چی میگه رو میتونین از گوگل پیگیری کنید .توی ساختِ موزیکِ تکنو از سینتها به جای سازهای زنده استفاده میشه . و همین باعث میشه در تولید صداها هیچ محدودیتی وجود نداشته باشه و بعضن با اتمسفری خارق العاده مواجه بشیم .تکنو زیرشاخه های زیادی مثل هایپرتکنو ، مینیمال تکنو ، ملودیک تکنو ، پروگرسیو و ... داره .اغلبِ مخاطبینِ سبکِ تکنو اروپاییها هستن . قشرِ دانشجو و کسانی که فنِ علمی تخیلی هستن بیشترین استریم رو در این ژانر دارن .لذا این سبک بین جوانها خصوصن اروپاییها بسیار محبوبه . از لحاظ نژادی همونطور که اغلب ( و طبیعتن نه همه ) سیاه پوستها متمایل به رپ و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 11 اسفند 1402 ساعت: 17:55

معمولن رسمه که در مهمانیِ تولد ، شخص ؛ سخنرانیِ کوتاهِ روزِ تولد انجام میده . بنا به این رسمِ دیرینه منم دیدم بد نیست یه سخنرانی کوتاه داشته باشم :dآدما در اینجور مواقع از درسهایی که از زندگی گرفتن ، یا امیدها و اهدافشون برای آینده میگن ، گاهی هم قدرشناسانه از همراهانِ زندگیشون یاد میکنن ،صحبت من مربوط به هیچکدوم نیست ، یه نصیحت به بچه های وبلاگه .اگر به هر دلیلی ، چه اینکه ظاهرتون زشته ، خانوادتون داغونن ، اطرافیانتون نفهمن ، فقیرید ، بی سوادید ، شغل مناسبی ندارید ، جای بیخودی زندگی میکنید و خلاصه بابت هر چیزِ مشابه دیگه ، احساس خوبی ندارید و حسِ قربانی بودن میکنید ، یک رژیمِ " استندآپ کمدی دیدن " بگیرید . یک رژیمِ مثلن 6 ماهه . و شبانه روز و بی وقفه استنداپ کمدی ببینید ( خارجی البته ) .این کمکتون میکنه که " پذیرا بودن " یا به عبارتی " به تخم گرفتن " رو بلد بشید .آره ، واقعن بلدی میخواد . تا شما نتونین مزخرفاتِ زندگیتون رو به تخمتون بگیرید ( منظور بیخیالی نیست ، بلکه پذیرفتن و عبور از اونچیزهایی ست که توانایی تغییر دادنش رو ندارید یا خارج از تسلط و اراده ی شما قرار دارن ) ، همیشه یه آدمِ معذبِ منزویِ گوشه گیرِ ترسویِ نق زنِ همیشه نالان باقی میمونید . چرا ؟ چون همیشه یه چیزی از زندگیتون میاد جلوی چشمتون و آزارتون میده . حالا این یه چیز میخواد قیافه ی خودتون در آینه باشه ، یا همسر و پدر و مادر و برادر و خواهر و دوستِ کودن یا نفرت انگیز و غربتیتون یا وضع زندگی و تیپ و شغل و غیره تون . خلاصه هر چیزی که باشه خیلی کامل و همه جانبه گند میزنه به زندگیتون و اوقاتتون رو زهرمار میکنه و از شما یه آدمی میسازه که مدام در حالِ ناله کردن و انتقاد کردن و حرص و حسرت خوردن و غیره است .تا وقتی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 17:41

به یمنِ نزدیک شدن به کریسمس ، مثل هر سال میلِ به تماشای فیلمهای کریسمسی نیز در من قوت میگیرد . این روزها که از هر فرصت ( مثل زمانی که برای خوردن ناهار یا شام و خستگی در کردن و ... وجود دارد ) برای تماشای فیلمهای کریسمسی استفاده میکنم ، خوب و نیکو دیدم که باز به اینجا سر بزنم و آنچه انجام میدهم را به دوستانِ جان نیز پیشنهاد کنم . سختیها و رنجهای زندگی کم و بیش به شکلها و ابعادِ مختلف برای همه وجود دارد . استرسها ، تشویشها ، نا امیدی ها ، بیماریها و ... همگی دلایلی قانع کننده برای افسردگی و بدبینی و منفی بافی هستند . در این تردیدی نیست . اما کسی در این آوردگاه پیروز است که به ثمره ی هر احساس توجه کند . اینگونه است که برخی اگرچه در رنجند اما تلاش میکنند با تغییرِ ذهنیت و توجهِ خود ، بهره و ثمره ای متفاوت از آنچه در زندگیِ روزمره آزارشان میدهد کسب کنند . و اینجاست که به کتاب معظمِ " قانونِ سپاسگزاری " میرسیم . کتابی که تواناییِ تغییرِ ذهنیت و زندگیها را دارد . کتابی که میتواند بستری مناسب برای معجزه ایجاد کند . امروز با دیدنِ فیلمِ زیبایِ " دستبندِ موهبت " یادِ این کتابِ گرانقدر افتادم . بی هیچ توضیحِ اضافه و گزافه گویی تماشای این فیلم ( و البته تمامِ فیلمهای کریسمسی ) را به عزیزانی پیشنهاد میکنم که دغدغه ی تغییر دارند . دلشان میخواهد از وضعیتِ موجود کناره بگیرند و زندگیِ تازه ای را آغاز کنند . زندگی یی که در آن معجزه جاری و ؛ موهبتها و برکتها سهمشان از روزگار باشد .در تکمله قسمتی از قانونِ سپاسگزاری که پیشتر صوتی کرده بودم را نیز قرار میدهم تا با محتوای کتاب کمی آشنا شوید . فصل پنجم کتابِ قانونِ سپاسگزاری .سپس نوشت :خیلی خیلی ممنونم فروغ جان . کلماتت چقدر لطیف و نوازشگر و مهربونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 21:22

من توی این وبلاگ همیشه از دغدغه های سطحی و مباحث ساده ی فکری صحبت کردم . تحت هیچ شرایطی وارد مسائل اجتماعی ، سیاسی ، مذهبی و ... نشدم و همیشه سعی کردم نظراتم رو در این زمینه ها برای خودم نگه دارم .اما جالبه برام که فضای بلاگفا به شکل مسخره ای گویا امنیتیه . شایدم من اشتباه میکنمااا ، اما به محض اینکه یه چیزی مینویسم که توش حرفی از جامعه یا آزادی و کلماتِ مشابه هست ، به کل برای ساعاتی وبلاگ از دسترسم خارج میشه .عرض میکنم که شاید من اشتباه میکنم و این یه سوتفاهمه اما خب حقیقتن حتا اگر یه سوتفاهم هم باشه ، دیگه دست و دلم به نوشتن نمیره . همینجوری بصورتِ اتومات که خودم مدام خودمو موقع نوشتن سانسور میکنم . دیگه اینش زورِ زیادیه که حس کنم تحت کنترل هم هستم . یعنی واقعیت اینه که حوصله ی این مسخره بازیا رو ندارم خدایی . دیروز برای چندمین بار این مشکل رو حس کردم . یه شعر نوشتم اینجا که اتفاقن شعر بامزه ای هم بود مربوط به اینکه دلم میخواد برم توی یه مزرعه گندم بکارم تا باهاش برای خودم کلوچه بپزم و زندگی در طبیعت رو تجربه کنم و از جامعه و مردم دور بشم و ...احتمالن بخاطر وجود برخی کلمات مثل جامعه و مردم و حتا شاید مزرعه یا کلوچه ، تا ساعتها کل کامپیوترم هنگ کرده بود . خلاصه اینکه گور بابای بلاگفا و تمام پلتفرمهایی که قراره بستری باشن برای حرف زدن عزت زیاد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 24 شهريور 1402 ساعت: 2:10

این قالبِ زیبا و خواستنی ؛ هنرِ دستِ پرتو جانه

شما هم اگر دلتون میخواد قالبِ اختصاصی داشته باشید ، بهش بگید تا براتون بسازه . اونم با هزینه ی بسیار بسیار کم

چی بهتر از این ؟ :)

http://www.parto-afshar1372.blogfa.com/

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 20:53

با اجازه چند وقتی نخواهم بود

باید متمرکز شم روی چند پروژه

بنابراین به احتمال زیاد به اینجا و وبلاگِ دوستان و تلگرام و ... سر نخواهم زد

خواستم اطلاع بدم :)

میبوسم روی ماهِ تک تکتون رو

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1402 ساعت: 13:13

کارهایی که انجام میدم نیاز به خلاقیت دارن ؛ و همین شرایط رو گاهی پیچیده و سخت میکنه . اینکه چطور بتونی هر بار حرفِ جدیدی داشته باشی ، نیازمندِ اینه که هر بار به پیرامونت جورِ متفاوتی نگاه کنی . خلاقیت جز این نیست که تا میتونی از عادت پرهیز کنی ، به معنای دیگه اجازه ندی چیزی برات عادی بشه . یکی از بیشمار فجایعی که " منطق " رقم میزنه ، همین مبحث عادی سازیه . منطق چارچوب تعیین میکنه ، ساختار ایجاد میکنه . و بدین ترتیب همه چیز محصور در قاعده های زبانی و محدود در کلیشه های شناختی میشه . کارِ منطق همینه ؛ منجمد و مچاله کردنِ جهانِ هستی برای قابل فهم شدنش . منطق اساسن هیچ چیزِ نو ، تازه و زنده ای رو نمیفهمه . نمیتونه که بفهمه . اون اول چیزها رو میکُشه ، روی میزِ تشریح قرار میده ، بعد شروع میکنه به تحلیل و ارزیابیشون :)زندگیِ منطقی اگرچه یک زندگیِ امنه ، اما مملو از کسالت و کهنه گی و بی حاصلیه . فقط به دردِ دورانِ بازنشستگی میخوره که گذشته رو مرور کنی و از هر سورپرایزی برای محافظت از قلبت حذر کنی و مرگ رو بر آستانِ در ؛ انتظار بکشی ...با منطق و در منطق " دو دو تا میشه چهارتا " حتا اگر آسمون به زمین بیاد ، چه خدا بخواد چه خدا نخواد ، تغییری درِش بوجود نمیاد . همینه که هست . هیچ معجزه ای در کار نیست ، هیچ " اتفاق" خوشایندی در کار نیست . هیچ معنویتی در کار نیست . همه چی تغییرناپذیر و خشکه . عین فیزیکِ نیوتونی ؛ نفوذ ناپذیر و منحط .و فکر کن ؟ جزءجزءِ زندگیت همین باشه . همه چی حدس پذیر و قابل پیش بینی ، همه چیز منجمد شده . مُرده و متلاشی روی میزِ تشریح . همه چیز در حالِ احتضار ...پس راهِ نجات چیه ؟ راهِ خلاصی از این دنیای پوچ و یکنواخت و شبیه سازی شده ای که منطق برامون رقم زده ؟ جواب یک کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1402 ساعت: 13:13

صفحه بندی