این جمله ی گروچو مارکس رو که میگه :
" وقتی قبراق و سرِحال باشی ، هیچ اصلی در کار نیست "
رو حتمن دیگه حفظید، از بس که همیشه به هر بهانه ای تکرارش کردم :)
خب واقعیت اینه که به شدت بهش پایبند و معتقدم .
اصلن میدونی ؟ تمامِ گیر و گرفتاریها و ناراحتیها و غیره بابتِ انقباضمونه . اینکه زیادی همه چی رو جدی و سفت میگیریم . حتا زندگی رو ! سختش میکنیم آقا . با بیشمار باید و نبایدی که خودمون میبندیم به گوشه کنارش . باید و نبایدهای من درآوردیِ بی خاصیت که از کتابها و جامعه و غیره عاریت گرفتیم و خیالمونه که با اونها قراره یه آدمِ خاصِ موفقِ شادابِ جذابِ فلانِ بهمان بشیم :D ولی زهی خیالِ باطل :)
اما نگم برات از وقتی که قبراق و سرِ حال باشی . هیچ اصل و قانون و بایدی رو دیگه بر نمیتابی ، رها ؛ راحت ، آزاد . زندگیت میشه عشق ورزیدن به خودت و علاقه هات . و طبیعتن از قِبَلِ این باور و رفتاره که اطرافیانت هم باهات آشتی میشن ، حضورت رو گرم و دوست داشتنی احساس میکنن و سعی میکنن هر چه بیشتر بهت نزدیک شن و باهات معاشرت کنن .
دلم میخواد یه مثال بزنم . یه مثال تصویری . یه آهنگِ قبراق که سازنده و نوازنده هاش سخت نگرفتن .. دلشون خواسته و عشقشون کشیده از یه سری قوانین و بایدِ موسیقایی و ... رد شن . چرا ؟ عرض کردم ؛ چون عشقشون کشیده :)
تماشاش کنید و لذت ببرید .
همین :)
.
https://imgurl.ir/viewer.php?file=p68387_Summer_1978_-_ROTEM_F._Codarts_Pop_Orchestra.mp4
.
.
سپس نوشت :
فضای مطلوبِ من جهانیه که استراوینسکی خلق میکنه . به کرات ازش در این وبلاگ صحبت کردم و خیلی لوس میشه اگر بخوام بازم توضیحش بدم .
بهرحال چون سوال شد ، اون فضا مورد توجهِ منه . استراوینسکی به شدت مخالفِ خیال بود ( برخلافِ من ) یعنی دنبالِ این نبود که مثلن فلان نت یا صدا ، بهمان تصویر رو " بازنمایی " کنه . یعنی برخلافِ رمانتیکها و کلاسیسیستها ، موسیقیش در خدمتِ موسیقی بود . کشف و شهود در خودِ موسیقی بود ( منم از این جهت باهاش همراه و موافقم ) ، برای همین وقتی به موسیقیش گوش میکنی با یه جهانِ متفاوتی روبرو میشی . گاهی حتا ممکنه به گوشِت غریبه و نامانوس بیاد . حتا ممکنه احساس کنی نوازنده اینجارو اشتباه نواخته :) تا این حد .
ولی کلیتِ جهانش بکر و باز و آزاده . یه شگفتیِ محض که تو رو با خودش به گستره ی شگرف و نامحدودِ " صدا " میبره . بهت اجازه ی خیالبافی نمیده ، از بس که همه چی در خودش جذاب و قانع کننده و سحرانگیزه :)
اما در مورد موسیقیِ بالا ، همین تخطی های جزئی هم برام نویدبخش و خوشاینده . حالمو خوب میکنه . بطور کلی آزادی و رهایی یکی از مواردِ حال خوب کنه که به هر طریقی دوست دارم در بر بگیرمش حالا میخواد مثل یه چشمک ، تایید کننده و کوتاه باشه ، میخواد مثل یه بوسه ی گرم ؛ طولانی و سکر آور :)
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد