خرید بک لینک

چیزی که در یک رابطه به وجدم میاره ، هوشِ طرفِ مقابله .

برای من " هوش " جذابیت و کششِ مهیبی داره . یعنی در کسری از ثانیه خلع سلاحم میکنه :))

تبدیلم میکنه به یه آدم مهربون و مشتاق :)

میدونی ؟ هوش ربطی به تعداد کتابهایی که خوندیم یا تنوع و گستردگیِ موضوعاتشون نداره . به " پردازش "ِ اونها مربوطه .

هوش ؛ نقلِ قول نیست ، اظهارِ نظره .

مردم در بیشترِ گفتگوهاشون حتا در خصوصی ترین و شخصی ترین اوقات هم حتا مشغولِ نقل قول کردنن . حرفهایی که به هر ترتیب چه در کتاب ، چه از رسانه ، چه از دیگری و غیره شنیدن رو تکرار میکنن . و همین از اونها موجوداتی خسته کننده و کسالت آور میسازه که حوصله ت نمیگیره باهاشون همکلام بشی .

این هیچ ربطی به " اظهارِ نظر " نداره .

اظهارِ نظر از چه بسیار ؛ چرا و اگر و شاید و بذار امتحانش کنم و ... میگذره . برای همینه که به دهنِ گوینده میاد . شخص موقع گفتنش قشنگ میشه . دوست داشتنی میشه . خواستنی میشه :)

حالا اینو بذار کنارِ وقتی که طرف اتفاقن آدمِ بامطالعه و متنوع خوانی هم باشه .

داره با وجد این شعر باباچاهی رو برات میخونه و تو کیف میکنی و نگاش میکنی که چقدر خوبه که باباچاهی رو میشناسه ، میفهمه و اینطور دقیق میخونه :

پس مار

زیبایی فوق العاده ای دارد

عین فشار آب که سوراخ می کند صف شمشادها را

و چاقو از گردن آهو هم باریکتر است

وقتی فرو نمی رود در کتف سنگ

فقط می برد سر دخترکی را که به عکس خودش

در چشم پلنگ نگاه کرده

آدم خوشبخت با درخت سوخته چه نسبتی دارد؟

با مار فوق العاده چطور؟

قهر بلد نیست

وقتی از کوه پایین می آمدم

صلح در لوله های تفنگ به دنبال خودش می گشت

در عصرهای مختلف بسیار

و من سیب به سیب / انار به انار محکوم به خوشبختی بودم

در عصرهای مختلف بسیار

از تانک آتش گرفته ای پرسیدم

سر باز مجروحی گفت -نگفت

با اسکناس نیم سوخته هم می توان گل خشکیده ای خرید

در عصرهای مختلف بسیار.

.

و یهو حین صحبت درباره ش ؛ شعر رو به " تشریفاتِ بهارِ" استراوینسکی پیوند میزنه . و اینجاست که تو راهی نداری جز اینکه عاشقش بشی ، جز اینکه در آغوش بگیریش ، جز اینکه ببوسیش :))

به روز بودن ، به روز خوندن ، به روز فهمیدن و ... کم چیزی نیست .

کسی که بتونه جلوی اثری از پولاک بایسته و تفسیرش کنه ، نشون میده که جهان رو خوب دیده ، به روز دیده ، متنوع دیده ، بی واسطه دیده .

برای همینه که اغلبِ مردم از این موهبت محرومن و سر در گروِ زیبایی شناسیِ اجدادی و خانوادگی و قبیله ایِ خودشون دارن . چون به روز بودن و به روز خوندن ؛ سخته . تلاشِ زیادی میخواد . و خب مردم تنبلن و دوست دارن با همون دانش و داشته های گذشته سرگرم باشن .

میدونی ؟ فرهیخته بودن ، با کلاس بودن و ... به این معناست . اینکه شخص حرف برای گفتن داره . دنیا رو دیده و میبینه . پذیرا و گشاده ست بر هر ایده ی تازه . پویاست برای دونستن و فهمیدنِ هرانچه نمیدونه و نمیفهمه . و مشتاقه برای حظ بردن از تمامِ شگفتیهای هنری ، ادبی و ...

و این آدم چقدر خواستنی و زیباست :)

برچسب: نویسنده: آدرین جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 11 اسفند 1402 ساعت: 17:55

صفحه بندی