بر چهرۀ گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دلافروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
این شعرِ روح انگیزِ خیام رو همیشه وقتی از این میگم که باید کریسمس و عید نوروز و ایستر و شب چله و باقی روزهای شاد و قشنگ رو تمام وقت و همه روزه جشن گرفت ؛ تکرار میکنم .
اینکه چرا باید معطل موند تا اون روز قشنگه از راه برسه ؟ وقتی میشه همیشه اون رو جشن گرفت و هر روز رو تبدیل به اون روز کرد .
بعضیا میگن تکراری میشه ، خسته کننده میشه ، هیجانش کم میشه و ...
اینها میدونی کیان ؟ همونا که وقتی میری شهر بازی ، یا پارک یا لب دریا و ... بعد از یکی دو ساعت میگن پاشو پاشو بریم دیگه دیره . دیگه بسه :)
یه جورایی انگار تحمل و طاقتِ خوشیِ کامل یا خوشیِ زیاد رو ندارن .
زود میخوان تمومش کنن :)
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفرینژاد