
هر از چند وقت باید دست به انقلاب بزنم؛ راستگرایی و پوزیتیویسم ارضایم نمیکند . برای یک چپِ شلخته ی دیوانه مآبی چون من که نه تختخواب دارد نه رختخواب ، هر وقت خوابش بگیرد روی شعرها و نوشته ها و نقدهای کف اتاق دراز میکشد ، گیتارش را در آغوش مفشردو آرام به خواب میرود ... موسیقیهایش همچنان یک مخاطب دارد ؛ میمیرد برای کتاب و جانش به نقاشی بند است تمام نوشته هایش پر از لکه های قهوه است ... برای نخوابیدن برای یکی چون من ... برقراری ، یکنواختی ، پایداری ، ثبات و ... منجر به دیکتاتوری ِ عافیت طلبی میشود . باری ؛ باید هر از چند وقت ، ازدرون، دست به انقلاب زد جملات بالا رو سال 93 نوشته بودم .. با خ...
ادامه مطلب